پایان کار آنفلوآنزا؟ یک واکسن برای همه انواع

تگزاسی ها معمولا به تمام کردن کار علاقه دارند، حالا دانشمندان تگزاسی واکسنی را معرفی کرده اند که می تواند ما را بر علیه تمام انواع آنفلوانزاها (و نه فقط یک یا چند گونه) ایمن کند. این واکسن جدید برخلاف واکسنهای رایج فعلی، حتی در صورت جهش ویروس هم می تواند ایمنی بدن بر علیه آنفلوانزا را حفظ کند.

بزرگترین مشکل واکسنهای آنفلوانزای فعلی این است که هر سال باید پزشکان جمع شوند و حدس بزنند که چه گونه هایی ممکن در این سال شایع شوند و بعد با استفاده از ویروس ضعیف شده آن گونه، واکسنی را ساخته و روانه بازار کنند. وقتی این واکسن به کسی تزریق می شود، بدن او می تواند آن ویروس را در شرایط سالمی شناسایی کند تا در صورت مواجهه با حمله واقعی ویروس در برابر آن واکنش به موقع نشان دهد. اما مساله اینجاست که اگر فردی به گونه ای غیر از آن گونه مبتلا شود یا همان گونه ویروس دچار جهش شود، هرچه واکسن و دستگاه ایمنی رشته بودند، پنبه میشود و شخص به راحتی تسلیم آنفلوانزا می گردد.        

اما تیم دکتر بئاتریس فونتورا برای مقابله با آنفلوانزا روش متفاوتی را انتخاب کردند، آنها توانایی ذاتی بدن را برای مقابله با آنفلوانزاها افزایش می دهند. ماجرا از این قرار است که بدن ما پروتئینی دارد به اسم REDD-1 که اگر سطح آن در سلولی بالا باشد، ویروس آنفلوانزا نمی تواند وارد آن سلول شود و اگر سطحش پایین باشد، سلول در برابر آنفلوانزا آسیب پذیر می شود. تکنیک دکتر فونتورا و همکارانش بر تقویت سیستم ایمنی از طریق افزایش مقدار این پروتئین متمرکز است.                                                                                                 

تحقیقات این پزشکان نشان داده که واکسن ابداعی آنها می تواند ما را در برابر گونه های مختلفی از آنفلوانزا مقاوم کند، مانند آنفلوانزای اسپانیایی (گونه ای از آنفلوانزای H1N1 که در سال 1918 حدود 50 تا 100 میلیون نفر را در جهان کشته بود) یا آنفلوانزای خوکی (گونه دیگری از همین H1N1 که دو سال پیش توانست حداقل 11 تا 21 درصد مردم جهان را آلوده کند و به دلیل قرابت با نوع اسپانیایی وحشت زیادی در دنیا برانگیزد)       

البته باید بدانید که متاسفانه تا عرضه این واکسن تگزاسی به بازار راه درازی در پیش است و این واکسن پیش از تایید حضورش در بازار دارویی باید از فیلترهای مختلف اداره غذا و داروی آمریکا بگذرد. روندی که گاه ممکن است تا دو سال به طول بینجامد. اما به هرحال ابداع این واکسن می تواند نوید بخش دنیایی به دور از استرس آنفلوانزاهای رنگارنگ و تهاجم گاه و بیگاه آنها باشد.                                                                        
خوب بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود؟


:5تا از عجیبترین مرگ های دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!؟؟

لی پو یکی از دو شاعر بسیار بزرگ قدیمی چین بود. او شاعری رمانتیک و خیالباف بود. ژاپنی‌ها می‌گویند او عادت داشت تا هر شب در خیابان‌ها و در کنار رود یانگ تسه قدم بزند. یک شب که آسمان صاف و مهتابی بود، لی پو تصمیم گرفت با قایقی از رود یانگ تسه عبور کند تا شاید ایده‌ای جدید برای شعرهایش به ذهنش برسد که ناگهان عکس ماه را در میان آب‌های رودخانه دید. او آن‌قدر شیفته زیبایی و نور ماه شدکه خواست آن را در آغوش گرفته و ببوسد. تا لی پو به سمت آب خم شد به داخل آب سقوط کرده و چون شناگر ماهری در آن موقع شب آنجا نبود که او را نجات دهد او در آب خفه شد.

ریش پر دردسر

هانس استاینینگر اتریشی به خاطر داشتن ریش بلند 1.4 متری و مرگ به خاطر آن شهرت جهانی دارد.

در سال 1567 آتش بزرگی در شهری که او در آن زندگی می‌کرد شروع شد. هانس فراموش کرد تا قبل از آنکه برای خاموش کردن آتش، به کمک مردم برود، ریش‌هایش را جمع کند برای همین در جریان کمک کردن به افرادی که گرفتار آتش شده بودند، ناگهان ریش‌های هانس زیر پایش‌گیر کرد و باعث شد تا تعادلش بر هم خورده و به شدت با زمین برخورد کند وگردنش بشکند. بله او به همین سادگی جانش را از دست داد.

مرگ به خاطر پرخوری                                                                                                      


آدولف فردریک، پادشاه خونخوار و مقتدر سوئدی که علاقه بسیار زیادی به خوردن و آشامیدن داشت، در یکی از شب‌های سال 1771، برای شام به آشپز خود خاویار، خرچنگ، سالاد کلم و شاه ماهی دودی سفارش داد که همه آنها را همراه نوشیدنی فراوان نوش جان کرد اما هرگز فکر نمی‌کرد که پرخوری تا چه حد ممکن است خطرناک باشد. بعد از خوردن آن همه غذا، او تقاضای سلما - دسر مورد علاقه‌اش- را کرد که بعد از خوردن آن ناگهان احساس خفگی و شکم درد شدیدی کرده و قبل از آنکه پزشک دربار بتواند کاری بکند جان باخت. امروزه داستان پادشاه خونخوار در کتاب‌های مدرسه‌ای سوئد به عنوان پادشاهی که از خوردن زیاد مرد نقل می‌شود.


مرگ با پوست پرتقال                                                                                                                

بابی لیچ در سال 1911 دومین نفری بود که توانست توسط قایقی شبیه بشکه به سلامت از آبشار نیاگارا عبور کند و به همین دلیل به شهرت رسید. این کار او درست در زمانی بود که بسیاری از کسانی که برای عبور از نیاگارا تلاش کرده بودند هرگز بازنگشتند و به همین خاطر لقب «بابی جسور» به او داده شده بود. اما همین بابی جسور و البته خوش‌شانس که توانسته بود از پرخطر‌ترین آبشار دنیا به سلامت بگذرد، روزی هنگام عبور از یک خیابان در نیوزلند، ناگهان پایش را روی یک پوست پرتقال گذاشته و لیز خورد. پای بابی آن‌قدر بد شکست که پزشکان مجبور شدند آن را قطع کنند اما این پایان بدشانسی بابی نبود. او چند روز بعد در اثر قانقاریایی که به خاطر زخم پایش ایجاد شده بود درگذشت.

مرد پرنده                                                                                                                         

در سال 1911 فرانس رایشلت- خیاط فرانسوی‌ای که در آرزوی پرواز هر روز وسیله جدیدی را اختراع می‌کرد و هر بار با شکست مواجه می‌شد- به فکر دوخت پالتویی به سبک بال پرندگان افتاد تا با آن پرواز کند.

او پالتو را دوخت و برای آزمایش آن به بالای برج ایفل رفت تا پرواز خود را از آنجا آغاز کند. ابتدا قرار بود او یک آدمک را با این پالتو پرواز دهد اما در لحظه آخر تصمیمش عوض شده و خودش پرواز کرد و به جای آسمان مستقیم به سمت زمین سقوط کرده و در دم جان سپرد.

منبع: گروه اینترنتی ایران پایا